دیوانه و دلبسته اقبال خودت باشسرگرم خودت، عاشق احوال خودت باشیک لحظه نخور حسرت آن را که نداریراضی به همین چند قلم مال خودت باشدنبال'>دنبال کسی باش که دنبال تو باشداینگونه اگر نیست، به دنبال خودت باشپرواز قشنگ است ولی بی غم و محنتمنت نکش از غیر و پروبال خودت باشصد سال اگر زنده بمانی گذرانیپس شاکر هر لحظه و هرسال خودت باش...اقبال لاهوریبرچسبها: اقبال_لاهوری , دنبال_کسی_باش_که_دنبال_تو_باشد گفتم غم تو دارم...ما را در سایت گفتم غم تو دارم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 65
ما را در سایت گفتم غم تو دارم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 44
بگذار تا بگرییم چون ابر در بهارانکز سنگ گریه خیزد روز وداع یارانهر کو شراب فرقت روزی چشیده باشدداند که سخت باشد قطع امیدوارانبا ساربان بگویید احوال آب چشممتا بر شتر نبندد محمل به روز بارانبگذاشتند ما را در دیده آب حسرتگریان چو در قیامت چشم گناهکارانای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمداز بس که دیر ماندی چون شام روزه دارانچندین که برشمردم از ماجرای عشقتاندوه دل نگفتم الا یک از هزارانسعدی به روزگاران مهری نشسته در دلبیرون نمیتوان کرد الا به روزگارانچندت کنم حکایت شرح این قدر کفایتباقی نمیتوان گفت الا به غمگسارانسعدیبرچسبها: سعدی , چون_ابر_در_بهاران , الا_به_غمگساران گفتم غم تو دارم...ما را در سایت گفتم غم تو دارم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 72
چون است حال بستان ای باد نوبهاریکز بلبلان برآمد فریاد بیقراریای گنج نوشدارو با خستگان نگه کنمرهم به دست و ما را مجروح میگذارییا خلوتی برآور یا برقعی فرو هلور نه به شکل شیرین شور از جهان برآریهر ساعت از لطیفی رویت عرق برآردچون بر شکوفه آید باران نوبهاریعود است زیر دامن یا گل در آستینتیا مشک در گریبان بنمای تا چه داریگل نسبتی ندارد با روی دلفریبتتو در میان گلها چون گل میان خاریوقتی کمند زلفت دیگر کمان ابرواین میکِشد به زورم وآن میکُشد به زاریور قید میگشایی وحشی نمیگریزددر بند خوبرویان خوشتر که رستگاریزاول وفا نمودی چندان که دل ربودیچون مهر سخت کردم سست آمدی به یاریعمری دگر بباید بعد از فراق ما راکاین عمر صرف کردیم اندر امیدواریترسم نماز صوفی با صحبت خیالتباطل بود که صورت بر قبله مینگاریهر درد را که بینی درمان و چارهای هستدرمان درد سعدی با دوست سازگاریسعدیبرچسبها: عمری_دگر_بباید_بعد_از_وفات_ما_را , سعدی , گل_نسبتی_ندارد_با_روی_دلفریبت , مرهم_به_دست_مارا_مجروح_میگذاری گفتم غم تو دارم...ما را در سایت گفتم غم تو دارم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 72
جنگ از طرف دوست دل آزار نباشدیاری که تحمل نکند یار نباشدگر بانگ برآید که سری در قدمی رفتبسیار مگویید که بسیار نباشدآن بار که گردون نکشد یار سبکروحگر بر دل عشاق نهد بار نباشدتا رنج تحمل نکنی گنج نبینیتا شب نرود صبح پدیدار نباشدآهنگ دراز شب رنجوری مشتاقبا آن نتوان گفت که بیدار نباشداز دیده من پرس که خواب شب مستیچون خاستن و خفتن بیمار نباشدگر دست به شمشیر بری عشق همان استکانجا که ارادت بود انکار نباشداز من مشنو دوستی گل مگر آن گاهکم پای برهنه خبر از خار نباشدمرغان قفس را المی باشد و شوقیکان مرغ نداند که گرفتار نباشددل آینه صورت غیب است ولیکنشرط است که بر آینه زنگار نباشدسعدی حیوان را که سر از خواب گران شددر بند نسیم خوش اسحار نباشدآن را که بصارت نبود یوسف صدیقجایی بفروشد که خریدار نباشدسعدیبرچسبها: رنج_گنج , شب_صبح گفتم غم تو دارم...ما را در سایت گفتم غم تو دارم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 102